داستان وبلاگ من

ماجرایی را که برایتان تعریف میکنم به حدود 5 سال پیش (سال 1386) برمی‌گردد. محل کار من و دوستم در یک ساختمان بود و این فرصت را به ما می‌داد که در ارتباط با یکدیگر باشیم. در آن زمان مشغله دوست من خیلی زیاد شده بود. خستگی و بیحوصلگی واقعا در چهره اش مشهود بود. البته با توجه به اینکه در زمینه مالی فعالیت داشت این مساله خیلی عجیب نبود. با اینکه ما همکار بودیم ولی نوع کارمان با هم متفاوت بود و خیلی از کار همدیگر سر در نمی آوردیم.
یکروز به کارش دقت کردم. متوجه شدم بطور مداوم اطلاعاتی را با ماوس از فایلهایی جدا میکند و  به فایلهایی دیگر منتقل می کند
قضیه از این قرار بود که مراودات بین المللی مالی شرکت ما  در داخل فایلهای متنی بود. دوست من هر روز در حدود 200 فایل متنی را باز میکرد. بعد در داخل هر فایل به دنبال حدود 10 قلم اطلاعاتی مثل نوع ارز، مقدار، تاریخ، شعبه بانک و اطلاعاتی نظیر اینها می گشت. این اطلاعات را یکی یکی با ماوس بر میداشت و به یک فایل اکسل منتقل میکرد. این کار را برای همه فایلها تکرار میکرد. واقعا کار سخت و طاقت فرسایی بود. به علاوه امکان اشتباه هم در این کار وجود داشت. بعد از اینکه این اطلاعات به فایل اکسل منتقل میشد کار کمی راحت تر میشد. در داخل فایل اکسل بقیه کارها راحت تر ادامه پیدا می کرد. کارهایی مثل دسته بندی و تفکیک بر اساس نوع و مبلغ و مقدار ارز خارجی و ... در داخل فایل اکسل صورت میگرفت. قسمت اول کار واقعا سخت بود و وقت و انرژی زیادی را می گرفت. چیزی در حدود روزی 4 ساعت وقت مفید صرف اینکار میشد.
دوست من واقعا یک تحلیلگر مالی بود نه یک اپراتور . و من به دنبال راه حلی بودم تا او را از این مخمصه نجات بدهم. فکری به ذهنم خطور کرد. خودکارسازی بله خودکارسازی!!یعنی انجام کار بوسیله یک برنامه کامپیوتری یا نرم افزار.

تحصیلات بنده در کارشناسی ارشد رشته مهندسی سیستمها و کارشناسی مهندسی کامپیوتر هست. به نظر من باید برای اینکار از تجربه و دانشم استفاده میکردم. به دنبال یک راه حل ساده و میانبر بودم. که هم سریع باشد و هم دوستم هم بتواند دراین کار مشارکت داشته باشد.  بنابراین ابزارهایی تخصصی مثل java  و ‍vb.net  و ‍‍#‍c برای اینکار خیلی مناسب نبودند. با کمی تحقیق متوجه شدم که مایکروسافت برای مجموعه آفیس یک زبان برنامه نویسی در نظرگرفته است.زبان برنامه نویسی VBA!! این دقیقا همان چیزی بود که به درد ما میخورد. من کار را شروع کردم. بصورت کاملا خودجوش و از روی راهنمای موجود در اکسل و اینترنت این زبان را یادگرفتم و قسمتهای مهم را هم به دوستم آموزش دادم. کار خیلی سریع جمع و جور شد.

یک نتیجه عجیب و شگفت انگیز رقم خورد. با استفاده از برنامه کار در کمتر از 10 ثانیه انجام میشد. دوستم نتیجه را به مسوول اداره شان ارایه کرد. باورش برای آنها هم دشوار بود. ولی برنامه ما کاملا صحیح عمل میکرد. ما کار را پیشنهاد دادیم و خوشبختانه آنها هم با روی باز از ما استقبال کردند ونتیجه کار را دیدند. و پاداش مادی خوبی هم به ما داده شد.

بعد از انجام اینکار تجربه ای را بدست آورده بودم. به نظرم رسید که باید این تجربه را در اختیار دیگران هم قرار بدهم. موضوع را با واحد آموزش محل کارم مطرح کردم و از طرف آنها هم مورد استقبال  قرار گرفت  و دوره "برنامه نویسی در اکسل" را چند بار در آنجا تدریس کردم. شرکت کنندگان در کلاس عمدتا در زمینه  مالی کار میکردند و با وجود اینکه اطلاعات برنامه نویسی نداشتند خیلی سریع با این ابزار آشنا شدند.

در طول برگزاری دوره یک وبلاگ ایجاد کردم و  مطالبی را که در کلاس تدریس میکردم به مرور در وبلاگ قرار دادم. به این ترتیب این تجربه همگانی و جهانی شد. به مرور مطالب کامل شد. از نقاط دور و نزدیک ایران و سراسر جهان بصورت تلفنی و یا با ایمیل با بنده تماس گرفته می شد ، سوال میشد و مشاوره خواسته میشد ومراجعه کنندگان وبلاگ با طرح پرسشهای خودشان باعث رشد وبلاگ شدند. وبدین ترتیب تجربیات دیگران هم به وبلاگ اضافه گردید.

و این کار همچنان ادامه دارد....

انتظار بنده اینست که علاقمندان و مراجعین به وبلاگ با ارسال تجربیات و مطالب خود، رشد و ارتقای وبلاگ خودشان را فراهم آورند

 

/ 0 نظر / 34 بازدید